تبليغاتX
رز آبی
 

->
|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه سی ام شهریور 1387  |
 مصاحبه باخدا
THE INTERVIEW WITH GOD
 
 
مصاحبه با خدا











I dreamed I had an interview with God.
در رویا دیدم که با خدا حرف میزنم


 So you would like to interview me? God asked.
او از من پرسید :آیا مایلی از من چیزی بپرسی؟



If you have the time? I said.


گفتم ....اگر وقت داشته باشید....



God smiled. ?My time is eternity.


لبخندی زد و گفت: زمان برای من تا بی نهایت ادامه دارد

What questions do you have in mind for me?


چه پرسشی در ذهن تو برای من هست؟




What surprises you most about humankind?


پرسیدم: چه چیزی در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده  می کند؟

God answered...


پاسخ داد:

That they get bored with childhood,


آدم ها از بچه بودن خسته می شوند ...

they rush to grow up, and then


عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

long to be children again.


آرزو دارند دوباره به دوران کودکی باز گردند




That they lose their health to make money...


سلامتی خود را در راه کسب ثروت از دست می دهند

and then lose their money to restore their health.


و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتی دوباره از صرف می کنند....
 


That by thinking anxiously about the future,


چنان با هیجان به آینده فکر می کنند.
they forget the present,


که از حال غافل می شوند

such that they live in neither the present nor the future.


به طوری که نه در حال زندگی می کنند نه در آینده 




 "That they live as if they will never die,


آن ها طوری زندگی می کنند.،انگار هیچ وقت نمی میرند

and die as though they had never lived.


و جوری می میرند ....انگار هیچ وقت زنده نبودند 




we were silent for a while.
ما برای لحظاتی سکوت کردیم

And then I asked.


سپس من پرسیدم..

As a parent, what are some of life's lessons you want your children to learn


مانند یک پدر کدام درس زندگی را مایل هستی که فرزندانت بیاموزند؟ 



To learn they cannot make anyone love them.


پاسخ داد:یاد بگیرند که نمیتوانند دیگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

 All they can do


ولی می توانند
is let themselves be loved.


طوری رفتار کنند که مورد عشق و علاقه دیگران باشند
 
To learn that it is not good to compare themselves to others.


یاد بگیرند که خود را با دیگران مقایسه نکنند




To learn to forgive by practicing forgiveness.


یاد بگیرند ...دیگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگی




To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love,
 یاد بگیرند تنها چند ثانیه طول می کشد تا زخمی در قلب کسی که دوستش دارید ایجاد کنید


and it can take many years to heal them.


ولی سال ها طول می کشد تا آن جراحت را التیام بخشید



 To learn that a rich person


 یاد بگیرند یک انسان ثروتمند کسی نیست که دارایی زیادی دارد

is not one who has the most,but is one who needs the least
بلکه کسی هست که کمترین نیازوخواسته را دارد


 To learn that there are people who love them dearly,


یاد بگیرند کسانی هستند که آن ها را از صمیم قلب دوست دارند

but simply have not yet learned  how to express or show their feelings.


ولی نمیدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

To learn that two people can


یاد بگیرند وبدانند ..دونفر می توانند  به یک چیز نگاه کنند

look at the same thing and see it differently?
ولی برداشت آن ها متفاوت باشد
 




To learn that it is not enough that they


یاد بگیرند کافی نیست که تنها دیگران را ببخشند



forgive one another, but they must also forgive themselves.


بلکه انسان ها باید قادر به بخشش و عفو خود نیز باشند

"Thank you for your time," I said


سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم




"Is there anything else you would like your children to know"


آیا چیز دیگری هم وجود دارد  که مایل باشی فرزندانت بدانند؟


 


 God smiled and said,Just know that I am here... always. 


خداوند لبخندی زد و پاسخ داد: فقط این که بدانند من این جا و با آن ها هستم..........برای همیشه

|+| نوشته شده توسط محمد در جمعه هفتم تیر 1387  |
 

با سلام به تمامی دوستان خوبم با عنایت خدا به سلامتی برگشتم برای همتون دعا کردم

جاتون خیلی خیلی خالی بود حال وهوایی داشت که واقعا غیر قابل وصفه

ولی این مطلب شهید آوینی خیلی جالب جریان رو وصف کرده وواقعا هم حق گفته به همین خاطر دوباره      می نویسمش شما هم با دقت بیشتری بخونید

هر کس می خواهد ما را بشنا سد داستان کربلا را بخواند....

 

 

خون  حسین (ع)واصحابش کهکشانیست که بر آسمان دنیا راه قبله را می نماید .....

 

اگر نبود خون حسین،جوشیدن سرد می شد ودیگر در آفاق جاودانه شب، نشانی از نور باقی نمی ماند ....

 

حسین سرچشمه خورشید است ...

 

 وبدان سینه تو نیزآسمانی لایتناهی است با قلبی که در آن خورشید می جوشد،

 

وگوش کن که چه خوش  ترنمی  دارد در تپیدن:"حسین، حسین، حسین..."

 

آن شراب طهور که شنیده ای بهشتیان را می خورانند،میکده اش کربلاست

 

وخراباتیانش این مستانندکه این چنین بی سروبی دست وپا افتاده اند...

 

آن شراب طهوررا که شنیده ای تنها به تشنگان راز می نوشانند .

 

ساقی اش حسین است: حسین از دست یار می نوشد ومااز دست حسین .

 

عالم همه در طواف عشق است ودایره داراین طواف حسین است:

 

 اینجا در کربلا،در سر چشمه جاذبه ای که عالم رابر محور عشق نظام داده است.

 

امروز در کربلاست که شمشیر شیطان از خون شکست می خورد:

 

از خون عاشق،خون شهید .

 

زندگی زیباست،اما شهادت از آن زیباتر است.

 

سلامت تن زیباست ،اما پرندۀ عشق تن راقفسی می بیند که در باغ نهاده باشند....

 

راز خون را جز شهدا در نمی یابند.

 

گردش خون در رگهای زندگی شیرین است،

 اما ریختنن آن در پای محبوب شیرین تراست ونگو شیرین تر،بگو بسیارشیرین تر

  

صحرای کربلا به وسعت تاریخ است وکار به یک"یا لیتنی کنت معکم "ختم نمیشود.

 

اگر مرد میدان صداقتی ، نیک در خویش بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این گونه

است یا خیر؟!...

 

آنان را که از مرگ میتر سند از کربلا می رانند ....ومگر نه آن که گردن ها را

 

باریک آفریده اند تا در مقتل کربلای عشق آسان تر بریده شوند؟ومگرنه  ان که از

 

پسرآدم عهدی ازلی ستانده اند که حسین را از سرخویش بیشتر دوست داشته باشد؟

 

 هر کس می خواهد ما را بشنا سد داستان کربلا را بخواند.

 

اگر چه خواندن داستان راسودی نیست، اگردل کربلایی نباشد.

از باب استعاره نیست اگرعاشور را قلب تاریخ گفته اند،

زمان هرسال درمحرم تجدید می شود.

 

فاین تذهبون؟

 

اگرصراط مستقیم می جویی بیا،از این مستقیم تر راهی وجود ندارد: حب حسین(ع).

 

آری کربلا از زمان ومکان بیرون است واگر تو می خواهی که به کربلا برسی باید از

 

خود ووابستگی هایت،از سنگینی هاوماندن ها گذر کنی...

 

زمان بر امتحان من وتو میگردد تا ببیند که چون صدای" هل من ناصر" امام عشق

برخیزد، چه می کنیم؟....

 

سر مبارک امام عشق بر بالای نی،رمزی است بین خدا وعشاق...یعنی این است بهای

دیدار....

                                                          شهیدسید مرتضی آوینی

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیستم فروردین 1387  |
 
               

                  مسافر امیر دلها

دوستان من دارم میرم کربلا تا چند وقتی نیستم

امیدوارم روزیه شماهم بشه

دوست دارید براتون چی دعا کنم

اصلا یه نامه به اربابمون امام حسین(علیه السلام) بنویسید پرینت میگیرم با خودم میبرم تا خود آقا براتون دعا کنه

لطف حسین مارا تنها نمیگذارد

                    گر خلق وا گذارند مولا نمیگذارد

از بس گنهکاریم ما مستحق ناریم

                  باید که سوخت ما را مولا نمیگذارد

                                                              منتظر نامه هاتون هستم

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه هجدهم اسفند 1386  |
 السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
من زائرم زعطر حرم بو گرفته ام

                 آئینه توأم زهمه رو گرفته ام

آهوی وحشی ام که زوحشت رمیده ام

               اکنون دخیل ضامن آهو گرفته ام

کشتی شکسته ام که زفرسنگ آب ها

               در ساحل ضریح تو پهلو گرفته ام

پروانه وار بس که طواف تو کرده ام

                با شمعدانی حرمت خو گرفته ام

هر بی هنری که خادم صحنت نمی شود

                 بر خدمت تو از مژه جارو گرفته ام                

|+| نوشته شده توسط محمد در جمعه هفدهم اسفند 1386  |
 

 

 

هر کس می خواهد ما را بشنا سد داستان کربلا را بخواند....

 

 

خون  حسین (ع)واصحابش کهکشانیست که بر آسمان دنیا راه قبله را می نماید .....

 

اگر نبود خون حسین،جوشیدن سرد می شد ودیگر در آفاق جاودانه شب، نشانی از نور باقی نمی ماند ....

 

حسین سرچشمه خورشید است ...

 

 وبدان سینه تو نیزآسمانی لایتناهی است با قلبی که در آن خورشید می جوشد،

 

وگوش کن که چه خوش  ترنمی  دارد در تپیدن:"حسین، حسین، حسین..."

 

آن شراب طهور که شنیده ای بهشتیان را می خورانند،میکده اش کربلاست

 

وخراباتیانش این مستانندکه این چنین بی سروبی دست وپا افتاده اند...

 

آن شراب طهوررا که شنیده ای تنها به تشنگان راز می نوشانند .

 

ساقی اش حسین است: حسین از دست یار می نوشد ومااز دست حسین .

 

عالم همه در طواف عشق است ودایره داراین طواف حسین است:

 

 اینجا در کربلا،در سر چشمه جاذبه ای که عالم رابر محور عشق نظام داده است.

 

امروز در کربلاست که شمشیر شیطان از خون شکست می خورد:

 

از خون عاشق،خون شهید .

 

زندگی زیباست،اما شهادت از آن زیباتر است.

 

سلامت تن زیباست ،اما پرندۀ عشق تن راقفسی می بیند که در باغ نهاده باشند....

 

راز خون را جز شهدا در نمی یابند.

 

گردش خون در رگهای زندگی شیرین است، اما ریختنن آن در پای محبوب شیرین تراست ونگو شیرین تر،بگو بسیارشیرین تر است 

  

صحرای کربلا به وسعت تاریخ است وکار به یک"یا لیتنی کنت معکم "ختم نمیشود.

 

اگر مرد میدان صداقتی ، نیک در خویش بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این گونه

است یا خیر؟!...

 

آنان را که از مرگ میتر سند از کربلا می رانند ....ومگر نه آن که گردن ها را

 

باریک آفریده اند تا در مقتل کربلای عشق آسان تر بریده شوند؟ومگرنه  ان که از

 

پسرآدم عهدی ازلی ستانده اند که حسین را از سرخویش بیشتر دوست داشته باشد؟

 

 هر کس می خواهد ما را بشنا سد داستان کربلا را بخواند.

 

اگر چه خواندن داستان راسودی نیست، اگردل کربلایی نباشد.

از باب استعاره نیست اگرعاشور را قلب تاریخ گفته اند،

زمان هرسال درمحرم تجدید می شود.

 

فاین تذهبون؟

 

اگرصراط مستقیم می جویی بیا،از این مستقیم تر راهی وجود ندارد: حب حسین(ع).

 

آری کربلا از زمان ومکان بیرون است واگر تو می خواهی که به کربلا برسی باید از

 

خود ووابستگی هایت،از سنگینی هاوماندن ها گذر کنی...

 

زمان بر امتحان من وتو میگردد تا ببیند که چون صدای" هل من ناصر" امام عشق

برخیزد، چه می کنیم؟....

 

سر مبارک امام عشق بر بالای نی،رمزی است بین خدا وعشاق...یعنی این است بهای

دیدار....

                                                          شهیدسید مرتضی آوینی

|+| نوشته شده توسط محمد در جمعه هفدهم اسفند 1386  |
 

چند شباهت زیبا:

. اسم هردوتاشون بی سابقه بود

.. هردوتاشون ۶ ماهه دنیا اومدن

... هردوتاشون قربانی هوس شدن

.... هردوتاشون بی سر شدن

..... آسون واسه هردوتاشون گریه کرد

......خدا انتقامشونو باکشتن ۷۰هزار نفر گرفت

آره دو تا نام زیبا:          حسین  "علیه السلام"    و    یحیی "علیه السلام"

به نظرت بازم هست؟

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386  |
 حکایت
حاتم طایی را گفتند :از خود بزرگ همت تر در جهان دیده ای یاشنیده ای؟

گفت:بلی٬ روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را٬وخود به گوشه ی صحرا به حاجتی بیرون رفتم .

خار کنی را دیدم پشته فراهم نهاده.

گفتم:به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی برسماط او گرد آمده اند؟

گفت:هر که نان از عمل خویش خورد  منت حاتم طایی نبرد.

من او را به همت وجوانمردی از خود برتر دیدم.

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه چهارم بهمن 1386  |
 حرف دل

حقیقتا اگر ما اهل بیت و نداشتیم به نظر شما باید چه کار میکردیم 

  اگه دستمون از دامن اولاد پیغمبر جدا بود، با این عبادتهای ناقص که برای همه کس انجام میشه غیر خدا چه طوری میتونستیم جوابگو باشیم،

یعنی اگه زبونم لال توی اون دنیا مارو از حسین (علیه السلام )جدا کنن چی داریم بگیم۰

به اعتقاد من تمام هستیمون حسینه، این گریه وناله برای حسینه که مارو با ارزش میکنه،

این غم و اندوه عبادتیه که برامون میمونه وشاید این غم حسینه که بقیه عبادات مارو تصحیح وحفظ میکه،

خوش به حال اونایی که دلشون بیشتر از همه غصه دار واشکشون جاریه اونان که همیشه در حال تسبیح اند

آقا اما صادق (علیه السلام) میفرماید: کسی که برای ما نگران باشد وبه خاطر ستمی که بر ما برود غمگین باشد نفس کشیدنش تسبیح است وغمخواریش برای ما عبادت  است(میزان الحکمه حدیث۳۸۲۶)

خدایا بحق مظلومیت حسین علیه السلام ما جزء عزادارانش قرار بده

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و دوم دی 1386  |
 محرم

بازهوا بوی محرم گرفته ودل غصه داراربا بمون حسین شده

 

این شعرروتقدیم میکنم به عاشقان ابا عبدالله امیدوارم مورد لطفش قرار بگیریم

 

باز محرم رسید دلم چه ماتم زده 

کسی میان این د ل خیمه ماتم زده

 

 

باز محرم رسید شدم چه حیران ومست

ازاین همه عاشقی دوباره ام مست مست

 

 

باز محرم رسید میکده ها واشدند

تموم عاشقانت واله وشیدا شدند

 

 

باز محرم رسید این من وگریه هایم

رفع عطش میکند فرات اشکهایم

 

 

بازمحرم رسید شهر سیاه پوش توست

دل نگران رنج خواهرمظلوم توست

 

 

باز محرم رسید مدرسه عشق باز

کلاس درس زینب کارنموده آغاز

 

 

باز محرم رسید تا سحر آواره ام

میان می خانه ها مستم ودیوانه ام

 

 

باز محرم رسید عاشقی سوداگری است

گرمی بازار عشق شور دل زینبیست

 

|+| نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و یکم دی 1386  |
 
 
بالا